اشعاری از رباب محب
1388/12/1

جنگل بی تو بر هم غلتیده سبز
آن سویِ پنجره رودی ست که می رود تا جنگل.
&
دهان هایِ هزارچهره رازِ گوش هایِ ما را می دانند ما فراموش نمی شویم زیرِ تیغ وُ بر سرِ نیزه.
&
نزدیک به دریا با موج هایِ زیرِ پوستمان کبود از تماشایِ کدام افق می آئیم به وقتِ غروب؟
&
در تاریکیِ فاصله ها لبه یِ این چاه می مانیم
خلوتِ خانه را نمی پاشد این سقف.
&
پیش از زلزله همیشه خروسی می خواند همیشه خروسی رویِ بامِ ما با دهانِ دیگری می خواند
فراتر از این حاشیه پر نمی کشند بال هایِ رنگینِ تویِ حباب.
ژانویه دوهزار و ده میلادی / استکهلم
|