سیزده هایکو / فرشته پناهی
1388/12/1

1
تخت واژگون روی تخت ی دیگر زیر ملافه ی نازک برف
2 چفت ِ دیوار دراز کشیده ام کنار سایه ی زن ی تنها
3 صبح رفته ای آفتاب پهن روی من
4 ملافه ای قهوه ای ملافه ای کرِم میان ما اتفاقی نمی افتد
5 لنگه کفش عروس میان علف های هرز باغچه
6 پرتغال خونی پوست کنده کف بشقاب سفید
7 نیمروز بوی مرغ سوخته و صدای خروس ی بی محل
8 بخار دو فنجان چای در هم می آمیزد خالیست پشت میز
9 زن خیابانی خیره به پل هوائی ترس عبور از بزرگ راه
10 اتوبوس سیاه | اتوبوس سفید زبان درازی دو کودک به هم ایستگاه مرزی
11 خانه ی کوهستانی پایان جشن ازدواج دمای اتاق خواب منفی 2 درجه
12 باد بوی اطلسی ها را می آورد از تراس همسایه ای که سرسنگین است با من
13 صبح سوت کتری و صف فنجان های خواب آلود
|