سارا بهرام زاده...سپهر/تقدیم به شبهای پر فروغ ظهیرالدوله
1388/10/14
لب هایم آویزان لب هایی جسورانه می بوسیدَ ش عاشق است ! لب هایم واگن لب هایی چرخ دنده نفس هایم روی ریل می کشد لب های ام .... لب هایم شعری ست خطوط راه آهن پولاد تنم را پوک نشود ایستگاه آخر اولین پیوند لب های ام چمدان پر از روز- نامه هایی مزین به شلوار دامادی اش مثلن همیشه آخرین ایستگاه اولین قطارَست سوت اش توی گوش جفت خرگوشی مرد می شود آمبولانس را گل می زدند که مرد مرد شده است هویج لای پستان هایت بکار بکارت سوت قطار توی تمامی تونل ها فرقی نمی کند کدامین پَر از منتهای تونل لای موهای تو گیر کرد را زودتر می بایست سوت می زد مردانگی ات من زن شده بودم در میدان شهر و هویج مردمک چشم هایت ریل قطار می کشد تن- هایی ام را تِلِق تِلِق روی سینه هایم راه می رود بیضه هایت موش شوند وُ سوتی از گوش های خرگوش درازتر می کشد برریل تن ام دیگر چه فرقی می کند را می کند خرگوش نَر که بی ربط سطر بیضه هایت کوتاه تر نفس هایت کوتاه تر خیز پاهایت دورتر و مردمک هایت پشت میدان چمدان می کند ختم سوتی تو از تن من سیر می شوی دست می کشی بر ران هایم دست می کشی از ایستگاه و نفس های مانده ریل سوت بیضه هایت قطار می برد پرواز را نایل شوی خرگوشکم بیمارستان گوش تا گوش بریده آژیرآمبولانس خون خرگوش تزریق ریل می شوند هنوز و من تنم را توی پتوی ام جمع می کنم با لای هیچ روز نامه ای نپییچمش تا ساندویچ لب ها و بیضه ها ایستگاه تا همیشه متروکه است خرگوش گوش بریده ام !