شاعر ، دوربین ، تصویر / کارنامه ی سینمایی فروغ فرخزاد
1388/10/14

فروغ پس از سرودن مجموعه اشعار اسیر (۱۳۳۱) و دیوار(۱۳۳۵) و عصیان (۱۳۳۶) ـ در شهریورماه ۱۳۳۷ به واسطه رحمت الهی و سهراب دوستدار ، که با محافل ادبی و هنری تهران محشور بودند؛به ابراهیم گلستان معرفی شد تا برای او در «سازمان» فیلم سازی خود کاری در نظر بگیرد. به گفته ی ابراهیم گلستان: « فروغ هم آمد فقط برای ماشین نویسی.فروغ را سهراب دوستدار و رحمت الهی اورده بودند پهلوی من به عنوان ماشین نویس. هیچ هم باهاش آشنا نبودم. یک مرتبه از خیلی دور دیده بودمش.اول هم که اومد بهش گفتم خانم جان شما هرچی شعر گفتید ، فلان و فلانبرای خودتون خوبه ولی اینجا کار اداره هست، کار اداره بکنیدکارتون این هست که ماشین نویسید، اگر نمی تونید بکنید ،می تونید خرده خرده یاد بگیرید و لی این تلفن رو جواب بدید. همین کار را هم می کرد طفلکی.» (1) ز مدتی مسئولیت بخش مهمی از امور فنی سازمان به او محول شد. در نوزدهم فروردین ماه ۱۳۳۷ ، پنج ماه قبل از آن که فروغ به «سازمان فیلم گلستان» برود،چاه نفت شماره شش اهواز،که به آخرین مرحله حفاری رسیده بود،طعمه حریق مهیبی شد،و چنان که گفته شده است در آنجا یکی از بزرگترین آتش سوزی های تاریخ نفت رخ می دهد. به سفارش «شرکت های عامل نفت ایران» دو گروه فیلمبرداری،به طور مستقل،به اهواز اعزام می شوند تا از عملیات اطفای حریق فیلم بگیرند،تا به عنوان سندی «آموزنده» از تلاش و تهور شصت و پنج روزه کارگران و مهندسان و متخصصان ایرانی و خارجی به سرپرستی مایرون کینلی در مهار حریق چاه نفت در اختیار شرکت های نفتی قرار بگیرد. گروه اول از سوی ابوالقاسم رضایی ، مدیر مجرب «استودیو ایران فیلم» ،به منطقه اعزام می شود،و با یک دوربین شانزده میلی متری فیلمی سیاه و سفید با ساختاری گزارشی از جنبه های فنی اطفای حریق چاه می گیرد که ، هم اکنون،با نام مبارزه با آتش در اهواز در بایگانی واحد سمعی بصری وزارت نفت محفوظ است. گروه دوم از طرف «سازمان فیلم گلستان»،که پیش از آن نیز برای «کنسرسیوم» نفت امور عکسبرداری و تهیه فیلم های تبلیغاتی و مستند را انجام داده بود،راهی منطقه می شودو حاصل آن یک فیلم شانزده میلی متری رنگی با نام یک آتش است که شاهرخ گلستان،برادر کوچک گلستان،با یک دوربین پایار«بولکس» و سه پایه عکاسی و «عدسی زوم» فیلم برداری کرده است.برای ساختن آن «داستان» و در آوردن آن «حالت» و «فضا» در تابستان ۱۳۳۸،در میانه تدوین یک آتش،فروغ و صمدپورکمالی با هزینه «سازمان» به اروپا می روند تا طرز«چیدن» فیلم و ساختن «صدا» را بیاموزند. پورکمالی دوره کارآموزی فشرده سه ماهه اش را در انگلستان و هلند و آلمان و در رشته صدابرداری ونصب و تعمیر دستگاههای صوتی فیلم می گذراند،و فروغ در انگلستان در زمینه اصول سازمانی تهیه فیلم،به ویژه مستند ،و تدوین فیلم آموزش می بیند. فروغ پیش از پورکمالی به ایران باز می گردد،و با دقت بیش تری تدوین یک آتش را دنبال می کند. تدوین نهایی یک آتش،آهسته و ناپیوسته ادامه می یابد؛زیرا کار به دلیل برنامه ریزی و اجرای طرح های دیگر دچار وقفه می شود،و انجام آن نزدیک به سه سال به درازا می کشد.
یک آتش در تیرماه ۱۳۴۰ به دوازدهمین جشنواره فیلم ونیز فرستاده شد و در بخش مسابقه فیلم های مستند به نمایش در آمد و برنده مجسمه مرکور طلایی و مدار شیر سن مارکو شد. مسئولان انگلیسی و ایرانی شرکت های عامل نفت،از آنجا که نمی خواستند به جز فیلم مبارزه با آتش در اهواز فیلم دیگری از آن حادثه فاجعه آمیز و حماسه باشکوه« قهرمان گمنام» در بایگانی ها موجود باشد،مقامات با نفوذ «کنسرسیوم نفت» را واداشتند تا مانع از خرید نسخه های یک آتش توسط شرکت های نفتی جهان شوند. اما پس از موفقیت فیلم در جشنواره ونیز بهرام ملائکه،دبیر سوم سفارت کبرای شاهنشاهی در رم،که مامور حضور در جشنواره و دریافت جایزه دیپلم آن شده بود ، گزارش مکتوب خود را از موفقیت فیلم در اختیار جمال امامی ، سفیر ایران در رم،گذاشت. پس از آنکه امامی گزارش بهرام ملائکه را به پیوست گزارشی از خود به وزارت امور خارجه فرستاد،و روابط فرهنگی وزارت امور خارجه در بیست و سوم مرداد ۱۳۴۰ رونوشت آن دو نامه را به «اداره کل هنرهای زیبای کشور» ارسال و تقاضا کرد «از اقداماتی که برای تشویق و قدردانی از خدمات و کوشش های شرکت گلستان و انعکاس این موفقیت در جراید و مجلات خواهند نمود وزارت خارجه را نیز مستحضر دارند.»گلستان بر اساس قراردادی با شرکت های عامل نفت ایران از اسفند ماه ۱۳۳۵ ساختن مجموعه ی فیلم های مستند چشم انداز صنعت نفت ایران را آغاز کرد. چشم انداز اول تا چهارم ، نیمه اول سال ۱۳۳۹ به پایان رسیدند،و سپس چشم انداز پنجم و ششم تا سال ۱۳۴۰ ساخته شدند. چشم اندازهای هفتم به بعد هیچ وقت ساخته نشدند؛زیرا گلستان و فروغ ،که از زمان تدوین اولین چشم انداز در کنار هم بودند،سر در پی ساختن فیلم های «غیر نفتی» داشتند. فروغ در تدوین چشم اندازهای یک تا پنج ، به ویژه در چشم انداز پیشرفت (طرح گچساران) ، استعداد نظرگیری از خود نشان داده است،به طوری که گلستان حضور او را در جریان فیلم برداری چشم انداز آب و آتش ضروری تشخیص داده بود. چشم انداز آب و آتش همراه با دو فیلم دیگر از گلستان در خردادماه ۱۳۴۱ در پنجاه و چهارمین جلسه «کانون فیلم» در تالار فارابی (هنرهای زیبای کشور) به نمایش درآمد،و نظر بینندگان را گرفت. البته واکنش ها نسبت به فیلم متفاوت بود؛هر چند رسم بر این نبود که منتقدان حرفه ای فعال نشریات سینمایی درباره فیلم های مستند اظهارات خود را به قلم بیاورند. هوشنگ کاوسی،که سینمای ایران را زیر عنوان «فیلم فارسی» فاقد هر گونه ارزش هنری می دانست،چشم انداز آب و آتش را «یک شاهکار بی چون و چرا؛اثری برجسته روی یک مقیاس جهانی» نامیده. چشم انداز آب و آتش نخستین تجربه کمابیش مستقل فروغ در ساختن فیلم است،و همین تجربه موجب می شود تا او،و گلستان،در برداشتن گام های بلند عزم خود را جزم کنند؛گام هایی که به پرورش ذوق سینمایی فروغ و ساخته شدن خانه سیاه منجر می شود. در سال ۱۳۴۰ فروغ بار دیگر،با هزینه «سازمان فیلم گلستان» به انگلستان می رود تا درباره امور فنی ساختن فیلم یک دوره آموزش فشرده ببیند. در نخستین ماه های سال ۱۳۴۰ ، پس از بازگشت فروغ به ایران ، «موسسه ملی فیلم کانادا»(National Film Board Of Canada) ساختن فیلمی به نام خواستگاری را به «سازمان فیلم گلستان» پیشنهاد کردو موسسه سفارش دهنده تهیه یک مجموعه چهار قسمتی را در دستور کار خود قرار داده بود که موضوع آن مطالعه و تحقیق درباره طرز معاشرت و زندگی زناشویی زوج های جوان در کانادا،هند،ایتالیا و ایران بود. در ساختن فیلم کوتاه خواستگاری گلستان در مقام نویسنده فیلم نامه و کارگردان و فروغ در مقام دستیار کارگردان و بازیگر نقش عروس بود. برای ایفای نقش داماد جلال آل احمد در نظر گرفته شده بود،که او نپذیرفت و پرویز داریوش ـ نویسنده و مترجمی که بعدها با انگلستان در افتاد ـ جای او را گرفت. سایر بازیگران فیلم: طوسی حائری (همسر احمد شاملو) ، محمود هنگوال(صدابردار سازمان فیلم گلستان) و هایده تقوی (دختر عموی گلستان) بودند. خواستگاری در زمستان سال ۱۳۴۰ در چهل و سومین جلسه «کانون فیلم» به نمایش درآمد. در اوایل سال ۱۳۴۱ از طرف مسئولان موسسه روزنامه کیهان به «سازمان فیلم گلستان» سفارش می شود که از افتتاح بیمارستانی در مشهد و هم چنین درباره وضع بیماران جذامی گزارش مصوری تهیه کند. در آن ایام «سازمان فیلم گلستان» در اوج فعالیت های سینمایی خود بود و گلستان ترجیح می داد که کسی غیر از خودش فیلم پیشنهاد شده را بسازد،به ویژه این که قرار بود فیلم در خارج از تهران ،در تبریز،ساخته شود. در آن زمان مناسبترین آدم برای ساختن فیلم فروغ فرخ زاد بود. در تابستان ۱۳۴۱ فروغ سفر مقدماتی خود را به تبریز ، برای آشنایی با وضع جذامیان «باباداغی» و محیط زندگی آنها ، آغاز می کند.
گلستان در این باره می گوید: « ... به طور خیلی مشخص این است که در تابستان 1341 آقای مصباح زاده آقای دکتر راجی را آورد توی استودیو ی منکه یک فیلمی را که کیهان می خواست درست کند، تماشا کند.وقتی آقای راجی این فیلم را تماشا کرد و اصلا به همین قصد هم آمده بود، به من گفت که ممکن است ما از شما خواهش کنیم که چیزی هم راجع به جذام خانه ی ما در مشهد درست کنید؟ من گفتم خیلی خوب و به یکی از بچه هایی که با من کار می کرد ، میناسیان ،گفتم پاشو دوربین ات را بردار و برو.حالا او رفت یا هایراپتیان یادم نیست.این ها رفتند یک خبری کوچولو از آن جا تهیه کردند که جزئیاتش حالا دیگر یادم نیست. این را که آوردند آقای دکتر راجی آمد پهلوی من و گفت که اصلا شما یک فیلم درست کنید از جذام خانه ای که ما در تبریز داریم و این موقعی بود که من فیلم دریا را قطع کردم به علت خاصی که قبلا هم به شما گفتم به فروغ گفتم پاشو برو این فیلم را درست کن.او هم رفت درست کرد و آورد. مونتاژهم کرد خودش و تکه ی اولش را من حرف زدم.آن تکه ای که راجع به وصف جذام است من نوشتم و حرف زدم.فروغ هم برای نوشتن گفتار فیلم کتاب عهد عتیق را مطالعه کرد و از آن جملاتی را که می خواست و به دردش می خورد در آورد. خودش هم چیزی ننوشت. منتها ادیت کرد...» (2)
در همان شب اول ورودشان به باباداغی در مراسم عروسی یک زوج جوان جذامی شرکت می کنند، و فروغ در محفل شادمانه آنها دست افشانی می کند. او برای خوش آمد یک زن و دختر جذامی انگشتر و گردنبند خود رامی بخشد و حتی ابا ندارد که به سر و رو و زخمشان دست بکشد. به این ترتیب در سومین روز اقامت گروه ، بی آنکه هنوز به طرح کامل و مشخصی دست پیداکرده باشند شروع به گرفتن نماهایی از فضای جذام خانه می کنند. از نظر فروغ هر نمایی که گرفته می شود، مانند شعر،گونه ای «راه بیان» است که باید از «ارزش نسبی برخوردار باشد». در حقیقت می توان گفت که خانه سیاه است نخستین آزمایش فروغ در تلاقی سینما و شعر است؛و این فیلم نماینده برخورد شاعرانه او با سینما است. خانه سیاه است سینمایی است که شعر می شود یا سینمایی است که از شعر مایه می گیرد.
خانه سیاه است نخستین بار در سی ام بهمن ۱۳۴۱ در هشتاد و دومین جلسه «کانون فیلم» به همراه سه فیلم کوتاه خانم بوده خندان (ژرمن دولاک،۱۹۲۲) ، واقعه (کلو داوتان لارا،۱۹۲۳) و بازگشت به عقل(من ری ، ۱۹۲۳) به نمایش در آمد. فروغ و گلستان،کارگردان و تهیه کننده فیلم،که در جلسه حضور داشتند،پس از نمایش فیلم به پرسش های بینندگان پاسخ دادند. پس از نمایش خانه سیاه است در «کانون فیلم» ابراهیم گلستان، درمقام تهیه کننده فیلم را به شانزدهمین جشنواره بین المللی فیلم کن (مه ۱۹۶۳/ اردیبهشت ۱۳۴۲) می فرستد تا در بخش مسابقه نمایش داده شود. اما وقتی فیلم پذیرفته می شود گلستان تلگرافی به دبیرخانه جشنواره می فرستد و درخواست خود را برای نمایش فیلم در بخش مسابقه جشنواره پس می خواند. مسئولان جشنواره کن در تلگرافی به تاریخ چهاردهم مه ۱۹۶۳ به «سازمان فیلم گلستان» اعلام می دارند که با درخواست آنها موافقت می نماید،به این ترتیب خانه سیاه است از بخش مسابقه جشنواره کن حذف می شود. گلستان در این رابطه میگوید: « من فیلم را فرستادم به فستیوال کن و بعد از دو سه هفته تلگراف زدم که ببینم در چه تاریخی آن را نشان خواهند داد. تلگراف کردم چون ان روزها تلفن را نمی شد از خانه یا دفتر به خارج کرد ،بایستی می رفتی به تلفن خانه ی مرکزی پهلوی دارالفنون. جواب آمد که در فلان تاریخ اما نه در تالار عمومی فستیوال چون این فیلم تماشا کننده را ناراحت می کند.آن را فقط به هیئت ژوری نمایش می دهند. زکی! آنا تلگراف کردم که فیلم را پس می گیرم و حق نمایش ندارند. نوشتم این فیلم برای آدم درست شده و راجع به آدم و انسانیت است نه آن ها که می خواهند با لباس شب و قر و فر تماشا کننده باشند...» (3)
اما پس از آن تهیه کننده و سازنده خانه سیاه است برای شرکت در دهمین جشنواره بین المللی فیلم «اوبرهاوزن» (آلمان غربی) اعلام آمادگی می کند، و فیلم در بخش مسابقه جشنواره شرکت می کند و به عنوان بهترین فیلم مستند انتخاب می شود. این جایزه،چنان که انتظار می رفت،سازنده فیلم را ذوق زده نمی کند. فروغ گفته است: راستش اصلا قضیه برایم بی تفاوت بود. من لذتی را که باید می بردم از کار برده بودم؛ممکن است یک عروسک هم به من جایزه بدهند. عروسک چه معنی دارد؟ جایزه هم یک عروسک است. مهم این است که من به کارم اطمینان داشته باشم و احصاص رضایت بکنم حالا اگر تمام مردم دنیا هم جمع بشوند و مثلا تخم مرغ گندیده به من بزنند،مهم نیست. اگر این اطمینان و رضایت شخصی نباشد،تمام جایزه های فستیوال های دنیا را هم که توی سینی بریزند و برایم بیاورند ارزش ندارد. فروغ پس از ساختن خانه سیاه است علاوه بر ساختن فیلم تبلیغی کوتاهی درباره روزنامه کیهان در فیلم خشت و آینه،ساخته ابراهیم گلستان،در دو صحنه کوتاه ظاهر شد. فروغ در دی ماه ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده،نوشته لوییجی پیراندللو ، به ترجمه و کارگردانی پری صابری،در کنار مسعود فقیه ، پرویز فنی زاده ، پرویز پورحسینی و شهلا هیربد بازی کرد. این نمایش نخستین بار در روز پنجشنبه ۱۹ دی برای خبرنگاران و نویسندگان مطبوعات در «انجمن فرهنگی ایران و ایتالیا» اجرا شد. ابراهیم گلستان در سال ۱۳۴۴ به «جشنواره سینمای مولف» در پزاروی ایتالیا دعوت شد،و در آنجا با برناردو برتولوچی دیدار کرد. برتولوچی در آن ایام دستیار پیر پائولو پازولینی بود،شعر می سرود ، برای تلویزیون ایتالیا فیلم های مستند و کوتاه می ساخت، و در تدارکات ساختن فیلم مستند راه نفت برای یکی از شرکت های بزرگ نفتی بود. سال بعد فروغ به جشنواره پزارو دعوت شد،و خانه سیاه است او مورد تقدیر داوران جشنواره قرار گرفت. پس از این جشنواره برتولوچی برای ساختن فیلم راه نفت به ایران می آید و به دلیل آشنایی اش با گلستان و تجربه ای که او در ساختن فیلم های مستند صنعتی و نفتی دارد به «سازمان فیلم گلستان» راه پیدا می کند. برتولوچی که همان سن و سال فروغ را دارد ، و به واسطه علایق مشترکشان به شعر و سینمای مستند گفتگویی به فروغ انجام می دهد .
در فیلم سرد سبز ساخته ی ناصر صفاریان به صحنه و صحبت هایی از ای گفت و گو اشاره شده است.
(1) و (2) و (3) : برگرفته از کتاب نوشتن با دوربین ، رو در رو با ابراهیم گلستان به کوشش پرویز جاهد |