اوا لیپشکا / به کوشش بتول عزیزپور
1388/8/17

اوا لیپشکا Ewa Lipsk شاعر و نویسنده لهستانی در سال 1945 در کراکُووِِی لهستان به جهان چشم گشود. آکادمی هنرهای زیبا را به پایان برد، سپس به عنوان ویراستار شعر به استخدام بزرگترین سازمان انتشاراتی ادبی کراکووِِی که یکی از بزرگترین مؤسسات انتشاراتی لهستان است در آمد.از اوا لیپشکا تاکنون بیش از 15 دفتر شعر به چاپ رسیده است. درونهء بیشتر داستان های کوتاه و نمایشنامههای اورا دوران کودکی، مرگ، سرگردانی انسانها و پوچی شرایط زندگی انسانی تشکیل می دهد.اوا لیپشکا فعالیتهای فرهنگی بسیار در کشورهای اروپایی و آمریکا و آسیا داشته و آثارش به زبانهای دیگر ترجمه شده است. از او و هم وطنش برنده جایزه نوبل ادبی سال 1996 ویسلاوا شیمبورشکا Wislawa Szymborska به عنوان دو شاعر بزرگ معاصر لهستان نام برده می شود. لیپشکا در سال 1968 به کانون نویسندگان لهستان پیوست و در 1983 از این کانون کناره گرفت. وی تاکنون جوایز بیشمار شعری را در جهان نصیب خود کرده و در فسیوالهای بینالمللی به شعر خوانی پرداخته است.از نخستین دفتر شعرش، اوا لیپشکا، در جستجوی ریتم و موزیکی است که بازتاب رویکرد فلسفی او به هستی در ابعاد تراژیک، پوچ و ترسناکاش باشد. گونهء ویژه نگرش اوا لیپشکا به جهان از راه سرودههای ساده و بیپیرایهاش به خواننده منتقل میشود.اوا لیپشکا رویکردی دوباره به مفهوم مرگ، ترس ِ همیشه حاضر، روانکاوی درونی و بیرونی جامعه و سیاست و تاریخنگری دارد. گفتآورد او از واقعیتها، هنر و تاریخ و بطور کلّی از جهان، شبکهای از کنایهها، اشارات و تصاویر ِ سوررئالیستی، که در اصل سرچشمههای خود را از زایش ِ زبان نوگرایانه او وام میگیرند؛ تشکیل میدهد؛ البته با توجه به بازیهای زبانی، که نزدیکی ِ آن به شیوهء گفتاری ِ کودکان، از نگاه خواننده پنهان نمیماند.گونههایی از شعر اوا لیپشکا، بطور نمادین و رمزی این پیام را به خواننده منتقل میکند: مرگ ترسآور، مرگی که همه جا همراه ما است، در شرایط معینی انسانها را آسیبپذیر میسازد. بنا بر این، از تِم مرگ و تنهائی و ترس، پایداری و پارادوکسهایش، که شرط اصلی هستی انسانها در گرو آنهاست، سر بر میآورد. در این معنا، شعر خود نگارشی است از یاد آوردها در برابر ِ فراموشی، باشندگی در برابر ِ نباشندگی؛ که با استادی از پارادوکسها بهره میجوید. بدین گونه خیالزادِ شعر اوا لیپشکا حقایقی شگفتانگیز، که برانگیزانندهء بُودشی دوگانه است را به خواننده منتقل میکُند. در عین حال انگارهها و مفاهیم ِ شاعرانهء دور از عادت، با بهرهوری از واژگان ِ بیرون از دایرهء معنا شناختی مألوف، در شعر اوعینیت مییابند. مفاهیم تازه، نوآوری ِ همیشگی در شکل و در معنا، واژه سازی بیوقفه، بُودش ِ دوگانه و عطش دائمی در دگرگون ساختن، دگرگونگیای که شاعر به وسیلهء آن بتواند به دگردیسی ِ حقایق دست یازد. در واقع شعر اوا لیپشکا از گذر ِ نگاهِ کودکی روایت میشود که در عین خامنگری و سادهاندیشی ِ آغازین، اندک اندک سرخورده سپس گستاخ میشود، تا اینکه در جاافتادگی و پختگی به روشناندیشی برسد. اوا لیپشکا که از جوانی با بیماری دست به گریبان است با توانایی آنچه و آنکه با زندگیاش سرناسازگاری دارد را در طنزی تلخ به بازی میگیرد؛ بازیای فاصلهدار و در شعری که میکوشد ریشه دواندن ِ شورمندی را نادیده بگیرد تا به اندک امیدی دست یابد. چنین است که میگوید: «هیچ چیز قابل اطمینان نیست. حتا سرطان از فردای خود بیخبر است». لیپشکا نگاهی طنزآمیز به هر آنچه انسان را در بر گرفته است دارد. او درد و رنج، جامعه، قدرتِ حاکم و قدرت به طور کلّی و پوچی ِ هستی را با کلامی طنزآمیز مینوازد. شعر صرف نظر از شکل آن، چه در تکگوئی درونی یا در ترانه، و چه در مفهوم فلسفی یا آنچه جدائی بین انسان و جهان نامیده میشود، در گویشی که بر وارونهگوئی و طنز تلخ استوار است ریشخند را بهترین ابزار کَنده شدن از خود و رنج خود و از جهان ناپایدار میداند که در صددِ پاک کردن و حذف اوست. کَنده شدن از این خود یا روا)من l'ego به گونهای نشان دهندهء دوری جستن از واقعیتهای فراتر از« روا)من» ی است که تجربه شاعر از بیماری و همجواری با مرگ به ما نشان میدهد. این همه میتواند شاعر را، به گونهای، به گواه و شاهد زمان خود مبدل کند. به سخن دیگر، با اندکی اغراق، شاید بتوان شاعر را کانون پاردوکسها در برابر ناسازگاریها دانست.
نمونههائی ازدفترهای شعر اوا لیپشکا :
نمونههائی ازدفترهای شعر اوا لیپشکا : اشعار/ Poèmes 1967، دومین دفتر اشعار/ Deuxième recueil de vers 1972،سومین دفتر اشعار/ Troisièm recueil de vers1972، چهار مین دفتر اشعار/ Quatrième recueil de vers 1974، خانه جوانان سر به راه/ La maison de la jeunesse tranquille 1978 ، بین مرگ و زندگی، نثر شاعرانه/ La Mort vivante 1978، پنجمین دفتر اشعار/ Cinquième recueil de vers 1978، اشعار تازه/ Poèmes nouveaux1985-1983 ، تنبیه تاریکی/ La consigne à ténèbres 1985 ، ... مَرد برای تازهکارها/ l’homme pour débutants 1997 و ...
نمونه هایی از آثار او از کتاب مَرد برای تازه کارها l'homme pour débutants ، که به ترتیب متن فرانسوی و متن لهستانی آن پس از متن فارسی از نظر خوانندگان می گذرد.
هانا آرنت*
او
هانا آرنت
از اهالی حوزهء یورو
و شهر هایدلبرگ- هامبورگ
عشقِ ِ دیرپای و مهاجم
از میان مکعبها فرمانبُردار کشتزاران
رویکرد ِ دو باره اروپا
سهولتِ شرارت
او
مارتین هایدگر
آدلف هیتلر فلسفه
هایدگر می توانست قطاری وقتشناس باشد
مانند دوگانگی ایمان
به پیش، بشتاب، راه دراز در پیش است!
وطن آلمانی (Vaterland)
در پناهِ درهم پیچیدگی ِ کهنه ایستگاههائی
صف کشیده است
تا بادبان سرنوشت برافرازد.
آنها
هانا آرنت
مارتین هایدگر
مردگان
بدون آنکه مرگ آنها را پناه دهد.
داوطلبان دیگر
مدد جویان ِ بارو بُنهء خود
روی سکو در انتظارند
و با دقت بستههای ِ ایدئولوژی را بیرون میآورند.
بستههائی که
ماشین حفاری ِ هستیشناسی
- خواهر خواندهء فلسفه
آنها را زیر و رو کرده است.
Hannah Arendt
.Elle
Hannah Arendt
Euro City Heidelberg -Hambourg
Amour chronique fonçant
à travers les carrés soumis des champs
l'infection récurrente de l'Europe
.la simplicité du mal
Lui
Martin Heidegger
.Fϋhrer de la philosophie
.Il aurait été un train à l'heure
.Comme l'ambivalence de la foi
.En avant. Marche. La route est longue
.Complexité fanatique des gares qui défilent
Vaterland
.sous la voile hissée du destin
.Eux
Hannah Arendt
Martin Heidegger
morts
.sans avoir recouvré la mort
D'autres volontaires
attendant déjà sut les quais
se recommandant de leurs bagages
Ils déballent avec soin les idéologies
que brouille l'excaateur ontologique
tante adoptive de la philosophie
*****
Hanna Arendt
Ona
Hanna Arendt
Euro City na trasie Heidelberg-Hamburg
Chroniczna miłość pędząca
Przez uległe kwadraty pól
Przewlekłą infekcję Europy
Prostotę zła
On
Martin Heidegger
Fϋhrer filozofii
Byłby pociagiem punktualym
Jak dwuznaczność wiary
Marsz . Marsz. Dalekobieżny marsz
Fanatyczna zawiłóć mijających stacji
Vaterland
Pod rozpiętym żaglem przeznaczenia
Oni
Hannah Arendt
Martin Heidegger
Umarli
Nie odzyskawszy śmierci
Nowi ochotnicy
Stoją już na peronie
Powołując się na swój bagaż
Starannie rozpakowują ideologie
Które zagłusza ontologiczna koparka
Przybrana ciotka filozofii
* اشاره شاعر دراین شعربه هانا آرنت فيلسوف واندیشمند يهودي آلماني است. داستان دلدادگی هانا آرنت جوان وروابط رمانتيكش با مارتین هايدگر زمانی اتفاق افتاد که هانا دانشجوی هایدگر در دانشگاه ماربورگ بود. این رابطه عاطفی تا پيوستن هايدگر به حزب نازي در در سالهای 1930 ادامه داشت. پس از آن رابطه این دو دچار بحران شد و آرنت هایدگر را ترک کرد و تحصیلات خود را دردانشگاه هايدلبرگ ادامه داد.
چند سروده ی دیگر از اوا لیپشکا که به ترتیب متن فرانسه و لهستانی آن پس از متن فارسی از نظر خوانندگان می گذرد :
پرواز
هرگز باور نمیکردم
پرنده مرا صدا کند
و بگوید
ما دوتا میتوانیم با هم در این دنیا پرواز کنیم
حتا اگر نه من بال میداشتم
نه او هیأت آدمی
دستکم
میشد پروازْ
خوانش ِ هستی را با هم مُرور کنیم.
Le mouvement
Je n'aurais jamais cru
Que l'oisean m'appellertait
Pour me dire
.Que nous volons ensemble en ce monde
Même si je n'ai pas d'ailes
Ni lui de visage humain
Nous lisons ensemble le mouvement
La lecture de l'exitence
*****
Ruch
Nie przypuszczałam
Że zadzwoni do mnie ptak
I powie
.Ze fruwamy razem na tym świecie
I chociaż ja bez skrzydeł
A on bez ludzkiej twarzy
.Czytamy wspólnie ruch
.Lekturę istnienia
دهکده جهانی
بیش از پیش دشوار است
همه را دور یک میز گِرد آوردن
پیشترها
سه بار زنگ را به صدا در میآوردیم:
سوپ سرد شد!
مُردگان وقتشناسترند
پس از آنها کودکان
متقاضیان دِسر
امّا ما چطور؟
ما حافظههایمان را در مکانی ممنوع پارک کردیم
و در حال حاضر
منتظر موعد مقرریم
پلیس بازنشستهای
در دهکدهء جهانی.
Le Village Monde
Il est de plus en plus difficile de réunir tout le monde à table
On a déjà sonné trois fois. La soupe refrodit
Les morts sont les plus ponctuels
?Ensuite les enfants qui demandent le desset. Et nous
Nous avons garé la mémoire
à un emplacement interdit
et nous attendons à présent l'arrivée de l'horloger
Policier à la retraite
dans notre Village Monde
*****
Miasteczko Świat
Coraz trudniej zebrać wszystkich przy stole
Już trzeci raz bije gong. Stygnie barszcz
Najbardziej punktulani są umarli
?Potem dzieci pytające o deser. A my
Zaparkowaliśmy pamięć
W niedozwolonym miejscu
I czekami teraz na przyjazd zegarmistrza
Emerytowanego policjanta
.W naszym miasteczku Świat
خشکی
خشکی ِ درونِ سَرم آنقدر پهناور است
که باید مراقب باشم
جرقهای حافظهام را به آتش نکشد.
Sécheresse
La sécheresse dans ma tête est si grande
Que je dois prendre garde
De ne pas mettre le feu
à la mémoire
Susza
Susza w mojej głowie jest tak wielka
że muszę uważać
aby pamięci
.nie zaprószyć ogniem
شعر دور دست ها از وی همراه با متن فرانسوی:
دور دستها
دلم میخواهد
در دوردستها زندگی کنم
در شهری کوچک که با دست گلدوزی شده
با کسانی آشنا شوم
که به دنیا نخواهند آمد
سرانجام
ما تنهایان خوشبخت خواهیم بود
و هیچ ایستگاهی چشم به راه ِ ما نخواهد ماند
در گذرِ موزهء زمان
نه آمدنی نه رفتنی
حتا جنگی هم برای ما برافروخته نخواهد شد
و نه یک سپاه، نه یک سلاح و بشریّت حتا
به مبارزه برای دفاع از ما بر نخواهد خاست
شادیآور مرگی سرخوش است
در کتابخانه
زمان در مجلدهای بیشمار
عشقْ کتاب ِ ناشناخته
برگهای قلب ما را زمزمه کنان ورق میزند.
AILLEURS
Je voudrais vivre Ailleurs
Dans de petites villes brodées à la main
Rencontrer ceux
qui ne viennent pas au monde
Nous serions enfin heureux solitaires
Pas une station ne nous attendrait
Nulle arriveé. Nul départ
Au musée du temps qui passe
Pas une seule guerre ne se battrait pour nous
Pas une humanité. Pas une armée. Pas une arme
La mort un peu pompette. Ce serait gai
À la bibliothéque le temps en plusieurs volumes
L'amour. Chapitre sans connaissance
Tournerait dans un murmure les pages de nos cœurs
|