شی سی ین / به کوشش مانا آقائی
1388/8/17

شاعر تايوانی Chi Hsien چهار شعر از شی سی ين
ترجمه از: مانا آقائی
. (۱۹۹۹) Nio röster från Taiwan برگرفته از كتاب: "نه شاعر از تايوان"
Göran Malmqvist به قلم:
شى سى ين (متولد ۱۹۱۳) كه نام حقيقی اش لو يو می باشد، در ايالت شيانگ سو در چين بدنيا آمده است. شی سی ين در سى و پنج سالگى به تايوان مهاجرت كرده و از سال ۱۹۷۶ در كاليفرنيا زندگى می كند. او در سال ۱۹۵۶ مكتب مدرنيسم را در شعر تايوان پايه ريزى كرد و از آن پس در شكل گيرى و پيشرفت شعر آوانگارد اين كشور سهم بسزائى داشته است.
او با انتشار اولين مجموعه شعر خود در ۲۲ سالگی جنجال زيادى در محافل ادبی به پا كرد. شعرهاى اوليه ى وی تحت نفوذ شديد انديشه هاى نهيليستى نوشته شدند اما او در سال هاى جوانى همچون ساير همنسلان خود از سمبوليست هاى فرانسوی مانند رمبو و بودلر نيز تاثير پذيرفت.
اشعار زيرين شی سی ين از روي ترجمه ی سوئدی آنها و از كتابی به نام "نه شاعر از تايوان" انتخاب گرديده و به زبان فارسی برگردانده شده اند. مانا آقائی، مترجم اين شعرها، از چندی پيش شروع به جمع آوری و ترجمه ی آثار شاعران معاصر آسيای دور نموده و تا سال ديگر منتخبی از ترجمه های خود از این شاعران را بصورت مجموعه ای مستقل منتشر خواهد كرد.
۱. راهپيمائی
هر وقت تنها قدم می زنم
عصای سياهم را بلند می كنم
و آن را محكم
به پوسته ی سرد و سفت زمين می كوبم
شايد مردمانی در آن سوی كره ی خاکی
پژواك ضعيف آن را بشنوند
و خبردار شوند كه من هم هستم!
۲. پنجره
مى بينيد آسمان چقدر آرام است
چقدر صاف و پهناور؟
به نظر شما مثل چمن روبروِی درمانگاه هاى دولتى نيست؟
ابرها را نگاه كنيد
كه آن بالا چه بى خيال براى خودشان پرسه مى زنند
آیا دقت كرده ايد كه بعضی هاشان چقدر شبيه دكترها هستند؟
بقيه شما را به ياد پرستارهاى جوان نمی اندازند؟
عين مريضهای مسلول نيستند؟
يا مثل همين باغبان پير خودمان كه موهاى نقره اى دارد؟
۳. آواز زمان
طاقباز
مى خوابم روى زمين
و مى ذارم سواركارای زمان
روى قفسه ى سينه ام
تاخت و تاز كنن
خودمو بى حركت نگه مى دارم
و هيچی نمي گم
تا از روم رد بشن
تا روياهامو با خودشون ببرن
هرچي باشه اين لشگر رو
نه ارتش دشمن فرستاده
نه سپاه دوست.
۴. جوانکی که ستاره می چید
روزی روزگاری
جوانكی در حال چیدن ستاره ها
از نردبان پائین افتاد
کهکشان به او خنديد
زمين به او خنديد
خبرنگاران ناشایست ترین صفت ها را زینت نامش کردند
و به او خنديدند
هزار سال بعد موزه ی شهر مجسمه ای از جوانكی ساخت
كه ستاره مي چيد
و در دست چپ "گرگ آسمان" (۱)
و در دست راست "زن بافنده" (۲) را در مشت گرفته بود
دور كمر مجسمه كمربندی به چشم می خورد
با سه ستاره ی درخشان
اين ستاره ها زمانی به همان "شكارچى" (۳) تعلق داشتند
که جوانک نگون بخت را با تير خود به زمين افكنده بود.
پانویس:
۱ و۲ و۳ : نام محلی سه صورت فلکی به زبان چینی. |